عباس اقبال آشتيانى

376

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

سلطان رسيد آتش غضب پادشاهانه اشتعال يافته حكم فرمود كه بوجاى ولد دانشمند با لشكرى افزون از چون و چند بهراة رفته از قاتلان پدر خويش انتقام كشد و زمام ايالت خراسان را به قبضهء اختيار امير يساول داد و بوجاى بجانب خراسان شتافته چون بطوس رسيد برادرش طوغان با بقيه سپاه دانشمند بهادر بوى پيوست و بوجاى ايلچى بامان كوه ارسال داشته بملك فخر الدين پيغام كرد كه اگر پدر و اقربا و اعيان لشكر ما را بفرمودهء تو كشته‌اند اعلام نماى و الا نامهء به مردم هراة نويس كه قاتلان ايشان را به من سپارند ملك فخر الدين سوگندان بر زبان آورد كه من محمد سام و هيچ آفريدهء را بقتل امير دانشمند امر نكرده‌ام و به مردم هراة قادر نيستم كه اطاعت فرمان من كرده محمد سام را به اميرزاده تسليم كنند چه مقدار دو هزار مرد جرار مطيع و منقاد محمد سام‌اند و اكثر سرهنگان در اين قضيه با او شريكند و سهيم چون اين جواب به بوجاى رسيد در خشم رفته خاطر را بر محاصره قرار داد و در غرهء شعبان سنهء ست و سبعمائة با سى هزار كس از لشكر عراق و آذربايجان و خراسان به ظاهر هراة شتافته در برابر برج خاك‌برسر كه حالا به خاكستر اشتهار يافته صف كشيده بايستادند و از شهر هزار و هفتصد مرد مانند شيران آشفته بيرون تاخته دو فريق درهم افتادند و داد قتال و جدال دادند تا سه روز بين الجانبين آتش حرب اشتعال مىيافت و بسيارى از مردم كشته مىشدند بنابراين از در شهر برخاسته در پل مالان نشست و مداخل و مخارج آن بلدهء فاخره را چنان مضبوط ساخت كه هيچ‌كس يكمن بار به شهر نمىتوانست برد در خلال اين احوال ملك فخر الدين مريض شده درگذشت و اين خبر به بوجاى رسيده مسرور گشت و بار ديگر به ظاهر شهر هراة خراميده آغاز محاصره و محاربه نمود در آن ايام پهلوان ياراحمد كه بيمن تربيت ملك فخر الدين از مرتبهء كشتىگيرى به درجهء جاندارى ترقى نموده بود و قرب دويست نفر نوكر داشت با محمود فهاد و نيك‌پىتيرگر متفق گشته انديشيد كه خنجر غدر كشيده روز عمر محمد سام را بشام اجل رساند و قبل از آنكه اين انديشه از حيز قوة بفعل رسيد نيك‌پىتيرگر از آن اتفاق پشيمان گشته كيفيت حال را با محمد سام در ميان نهاد و محمد سام ياراحمد و محمود فهاد را گرفته به چارسو فرستاد تا گردن زنند و قرب دويست كس از نوكران مقتولان خود را از بارو افكنده به بوجاى پيوستند القصه چون زمان محاصره امتداد يافت در شهر قحط و غلاى عظيم روى نموده قرب صدهزار كس از فقدان نان جان دادند و در شوارع افتادند و افغان و شيون مرد و زن بلند شده نفير صغير و كبير به اوج اثير رسيد و در روز جمعه طايفهء از گرسنگان در مسجد جامع بتخت مقريان برآمده گفتند اى محمد سام از جبار شديد الانتقام بترس و بر عجزه و رعايا ترحم فرموده دروازه بگشاى لاجرم محمد سام طالب مصالحه گشته بند از پاى ملك قطب الدين توكلى كه در وقت قتل دانشمند بهادر او را دستگير كرده بود برداشته نزد بوجاى فرستاد تا بتمهيد بساط عهد و پيمان اقدام نمايد و ملك قطب الدين پيش بوجاى رفته در آن باب گفت‌وشنود نمود بوجاى چون خبر يافته بود كه عن‌قريب امير يساول بحدود خراسان و هراة مىرسد و مىخواست كه پيش از وصول او فتح ميسر گردد به صلح راضى شده در آن باب عهد نامهء نوشته بحصار فرستاد لاجرم محمد سام با دويست كس از خواص بقلعه رفته شهر بازگذاشت و در روز يكشنبه 21 ذىالحجه سنهء ست و سبعمائة لشكر بوجاى بهراة درآمد دست بتخريب برج و باره برآوردند و خلايق را از شهر بيرون كرده گفتند كه در كار و بار اقامت نمايند و محمد سام روز ديگر